پروژه کوکاکولا و داریوش / مسعود رستمی

پروژه کوکاکولا

« بر کسی پوشیده نیست که شرکت آمریکایی کوکاکولا با فروش محصول خود در بیش از ۲۰۰ کشور جهان پرطرفدارترین نوشیدنی گازدار جهان به حساب می‌آید. این شرکت شناخته شده‌ترین نام تجاری جهان و دومین واژه شناخته شده زبان انگلیسی است؛ از همین رو به یکی از نمادهای فرهنگی کشور ایالات متحده آمریکا تبدیل شده است.

هدف بنده در پروژه کوکاکولا دقیقاً اشاره مستقیم به بحث فرهنگ شدن یک برند با المان‌های شناخته شده‌اش (المان‌هایی که شاید به واسطه تکرار و تأکید همیشگی این محصول به لوگو و رنگ‌‌های سازمانیش (قرمز و سفید) شناخته شده است) داشت.

بنده البته به سبب حرفه و نوع نگاهم به بحث طراحی نتوانستم کاملاً از این روایت که چرا این ظاهر تکراری باید حتماً فرهنگ من و مردم من باشد بگذرم؛ از این باب خواستم که اول به خود و به همه نشان دهم که می‌توان فرهنگی از جنس هنر ایران به واسطه شرکتی جهانی مثل کوکاکولا ایجاد کنم؛ پس با استفاده از نقوش درجه یک هنر کاشی‌کاری ایرانی (اسلیمی) و به کارگیری نقاشی مینیاتور بزرگان این سبک ملی و ترکیبشان با المان‌های اصلی شرکت کوکاکولا طرح‌هایی را به وجود آوردم که از نظر فنی و هنری به فرهنگ بومی کشورم نزدیک شود (که البته حرف بنده زمانی کاملاً مفهوم خواهد شد که این طرح‌ها در معرض دید عموم قرار گیرد و نتیجه کامل مشخص خواهد شد).

پروژه داریوش:

«نوشیدنی‌ها به مدت ۸۰۰۰ هزار سال است که بخشی از فرهنگ و پیشرفت انسان بوده است؛ بدین روی تصمیم گرفتم که نقش کوچکی در این باب داشته باشم.

کارخانه نوشیدنی داریوش یکی از قدیمی‌ترین برندهای ایرانی مقیم در کالیفرنیای ایالات متحده آمریکاست که بعد از مهاجرت از ایران در دهه ۷۰ میلادی کار خود را در آن کشور بسط و گسترش داد و خوشبختانه بنده افتخار همکاری با این برند نام آشنا در زمینه تولید نوشیدنی را پیدا کردم.

اگر بخواهم راجع به طراحی و طرحی که برای یکی از بطری‌های این مجموعه کار کرده‌ام توضیح دهم باید بگویم که الهام بنده برای اجرای نقش پرسپولیس در طراحی این کار نشأت گرفته از فضای تاریخی اسم برند (داریوش) و فضای کار شده در کارخانه و دفتر برند بوده است که از المان‌های معماری هخامنشیان استفاده کرده‌اند (که از نظر فنی و زیبایی‌شناسی بسیار پسندیده است) و به همین دلیل تصمیم گرفتم این فضای آشنای تاریخی برای ایرانیان را به طرح و کانسپت اولیه خود نزدیک و قابل اجرا کنم که امیدوارم در این امر موفق شده باشم . خوشحال می شوم تا نظر مخاطبین را در مورد فرضیات بنده بدانم و از نظراتشان استفاده کنم.»

پروژه دیگر مسعود رستمی در روزرنگ را اینجا ببیتید.

 



17 thoughts on “پروژه کوکاکولا و داریوش / مسعود رستمی”

  1. “چرا این ظاهر تکراری باید حتماً فرهنگ من و مردم من باشد”
    با این جمله مشکل دارم! به نظرم کاملا واضح است که کوکاکولا و ظاهر تکراری اش فرهنگ ما و مردم ما نیست لذا با بزک کردن قوطی کوکا کولا کمکی به فرهنگمان نمی کنیم. نقوش اسلیمی هم ساحت قدسی دارند و در تاریخ هنر ما برای تزئینات پیش پا افتاده خرج نشدن.
    فارغ از مشکل محتوایی شکل کار هم به یک موکاپ پیش پا افتاده شبیه تر است تا یک تجربه هنری

    1. راست می گویی تمام نقوش اسلیمی ما یه قداستی دارد ویه فلسفه ودیدگاه آسمانی بالا پشت تفکرش هست که متاسفانه از مانتو بگیر(که نقوش مخصوص پارچه کم هم نداریم ) تا روی این قوطی ها داره حسابی لوس میشه !((البیته کاری به کیقیت وزیبایی این نقوش روی قوظی هاکاری ندارم ومعتقدم جاشون اینجا نیست ) ودست استعمار برای تحکیم برنامه فرهنگی خودش از کجا ها که درنمیاد…..یادتونه چند سال پیش با اسامی مقدس بازی می کرد///البته من منتظر هستم کارشناسان پژوهشی هنر وبخش تئوری هنر اسلامی یه نقد مشتی بنویسند!

  2. سلام دوست من
    کاری که روی بطری و بسته بندی برند داریوش کردی خیلی خوب و حرفه ای هست
    رنگهای پخته و سنگین و در عین حال درخشانی که به کار بردی، بیننده رو جذب میکنه
    به نظرم اگر جنس کاغذ بسته بندی بطری رو براق میگرفتی جذابیتش بیشتر میشد
    من خوشم اومد
    اما کوکاکولا دیگه ثبت شده تو ذهن مردم به همین شکل
    نمیشه زیاد باهاش بازی کرد
    موفق باشی

  3. این نقوش اسلامی که استفاده کردید در همه طرح های شما استفاده شده چه در سوهان ساعدی نیا، چه در طرح خرمایی که زدید چه در اینجا و در کلیه کارها ی شما و این یه نظرم عیب بسیار بزرگی است.

  4. سلام. خسته نباشید. کار بطری داریوش و بسته‌بندی سوهان ساعدی‌نیا جالب شده! ولی برای کوکا کولا باید بگم که اصلا جالب نیست چون لزومی نداره یه محصول امریکایی با بسته بندی ایرانی روانه بازار بشه مگر اینکه تحت شرایطی خاص و یا برای مراسم خاصی این کار صورت بگیره. و اصلا اساس تجارت و جهانی شدن برمبنای کیفیت و یا تداوم حضور در بازار! مسلما یک کمپانی که داره سالها کار میکنه باید در بین مردم جا افتادده باشه و اینجوری فرهنگ ها صادر میشه. ما هم باید یاد بگیریم که محصولاتمان رو با بسته بندی مناسب و کیفیت بالا و حضور مداوم در بازارهای جهانی به همه بشناسونیم.

  5. خیلی دوست دارم بدونم وقتی نقوش اسلیمی یا مینیاتوری رو از هنرمندااااااااااااااااااااااااااان این روزهای ایران بگیرن اونا چکار میکنن؟ فکر کنم قلمشون رو بشکنن و دنبال یه حرفه دیگه برن

  6. اینکه بر محوریت طرح ثابت کوکا کولا کار کردید بنظرم کار بزرگی نیست و قطعا در راستای هدفی که در بالا فرمودید گامی برنداشته اید . تا زمانی که ایده ای نو نداشته باشید این طرح از یک درگ اند دروپ کردن ساده در فضای سفید شیشه کوکا کولا فرا تر نخواهد رفت . آنزمان کارتان کار بود که مثلا در طرح اول و دوم بجای استفاده سرسری از مینیاتورهای شناخته شده اقدام به باز طراحی شخصیت های موجود در مینیاتور میکردید و به نوعی فضای مینیاتور رو به سمت این برند میبردید اون موقع هوش و ذکاوت شما در ادغام این دو موضوع جدا افتاده خودش رو نشون میداد.

    در مورد رنگ و طرح نوشیدنی !!!!! داریوش بنظرم رنگهای جذابی داره اما به هیچ عنوان نشان دهنده یک ایده ناب نیست . فقط و فقط یک طرح بازاری است کاری که خیلی از ماهاه در تکرارش استادیم .

  7. کوکاکولا چیست؟
    یک نوشیدنی مدرن به شدت مضر و سرطان زا

    طراحی روی قوطی های کوکاکولا چه چیزی نشون می ده؟ محصولی که معرف سنت و فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامیست!

    آیا این دروغ نیست؟
    آیا طراح گرافیک نباید متعهد باشه که دروغ به‌ خورد مخاطب نده؟
    پیشنهاد می کنم کنفرانس راهی به جهنم میلتون گلیزر که در لاس‌وگاس برگزار شد رو حتماً مورد مطالعه قرار بدید.

    جدا از عدم تطابق ماهیت محصول با طراحی صورت گرفته، دارم تصور می کنم که این آثار ملی ما که روی قوطی کوکاکولا اومده بعد از مصرف شدن و مچاله شدن و پرتاب شدن توی سطل زباله چه شکلی دیده میشه!

    طراحی های صورت گرفته از کیفیت بسیار بالایی برخوردارند ولی عزیز من باید توجه می کردی که رسیدن به زیبایی ظاهری، به هر قیمتی مطلوب نیست. چرا تا این حد فرمالیست شدیم که هیچ ارزشی برای محتوا قائل نیستیم!؟

  8. خیلی مدرن و زیبا طراحی شدند، فرم ها به خوبی با هم تلفیق شدند، نتیجه هم خیلی عالی و جذاب شده، اگر واقعا تولید میشدند من همه شونو رو میخریدم و تو قفسه اتاق نشیمنم میذاشتم. تو نسل جوان گرافیستمون کمتر کسی رو داریم که انقد درست و حسابی کار کنه تبریک میگم

  9. دربارۀ بستۀ داریوش:
    شیک، نه چیزی بیشتر. راضی‌کنندۀ سفارش‌دهنده و جامعۀ مصرف برای دوره‌ای موقت. این‌جور کارها تاثیر شوک‌درمانی برای برندی در حال اوج یا رو به افول دارند اما اونقدر پخته و منحصربه‌فرد نیستن که ثبات و دوام فروش رو برای دوره‌ای طولانی تضمین کنن. ضمنا اگرچه ریشه‌دار نیستند (نگید که استفاده از پترن کاشی مساجد یا اسکیس بنای تخت جمشید ریشه‌س که می‌زنم پس گردنتون!) اما قابلیت گسترش اونها بالاست و سطح هرچیزی رو می‌تونن بپوشونن. گرافیک رو بردار بذار رو بستۀ جاروبرقی یا بستۀ کاغذهای دست‌نویس اداری یا بستۀ چراغ یدکی خودرو. فرقی نمی‌کنه و محصول رو به کالایی شیک تبدیل می‌کنه. اما همون ضعف‌هایی رو که گفتم همچنان داره.
    دربارۀ قوطی کوکاکولا:
    هیچی. فقط ذوق‌زدگی و دست‌پاچگی تکنیکالِ طراح در ثبت و ارائۀ تلفیقی که به نظر خودش ناب و خلاقانه‌س اما چیزی نیس جز کلاژ دو فضای ناسازگار با هم (پترن‌های ایرانی-اسلامی در کنار محصولی صنعتی).
    شوخی‌ای بیش نیست. در حد کلاژ دو واژۀ ناسازگار: پیتزا + قرمه‌سبزی = هه‌هه‌هه! (خندیدیم، بعدش چی؟!)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.