عکس‎هایی که زندگی را تغییر می‌دهند

«دیدار و آشنایی با مردم درنقاط مختلف دنیا یکی از باارزش ترین جنبه های زندگی یک عکاس است. در طول پانزده سال گذشته که به همراه دوربینم سفر کرده ام، وقت قابل توجهی را صرف عکاسی از موضوعات مختلفی مثل قبایل دورافتاده، کمپین های تراجنسی، قربانی های قاچاق انسان، بوکسورها، موسیقی دان ها، صحرا نشینان و چادرنشین ها، سربازان خردسال، محافظان و حامیان حیات وحش و مبارزان کرده ام. داستان های هر کدام از آنها با قدرت در ذهن و خاطرم مانده اند. همیشه امیدوار بوده ام که عکس هایم حق داستانهای آنها را به خوبی ادا کرده باشد و تا حدی به ایجاد عدالت کمک کرده باشند.

به عنوان کسی که خودش همیشه از مقابل دوربین قرار گرفتن، واهمه داشته است، برایم جالب بوده است که چه طور برخی از آدمها تا این حد مشتاق اند که موضوع عکاسی باشند یا داستان هایشان را بازگو کنند. حتی خیلی از آنها از اینکه کسی نسبت به آنها و زندگیشان علاقه نشان می دهد، سوال می پرسد و برای کمک به شرایط فعلی آنها کمک می کند، خشنودند و با رضایت، داستان زندگیشان را تعریف می کنند.

اما پرسش مهمی که موضوع را تا حدی پیچیده می کند این است که چه کسی از عکس ها منتفع می شود. یک عکاس ممکن است از راه های مختلف، امرار معاش کند یا کارهایش را با اهداف متفاوتی به نمایش بگذارد، مثلا از طریق همکاری با روزنامه ها و مجلات، نمایشگاه ها، کتابها، وحتی گاهی به قصد شهرت. در حالی که موضوع اصلی عکس، ممکن است همچنان ناگفته بماند و حتی مورد سو استفاده قرار بگیرد.

بسیاری از عکاسان این حس مسئولیت را نسبت به کارهایشان دارند چه آنها که عکاسان مطبوعاتی هستند مثل “آمی ویتل” یا “سزار دزفولی” که تعهدشان نسبت به موضوعات عکاسیشان حتی فراتر از به اشتراک گذاشتن داستانهای آنها رفته است، و چه عکاسان هنرمندی مثل “ری هان” و “کنرو ایزو” که از عکسهاشان استفاده می کنند تا در نهایت چیزی را به خود همان مردم یا محل زندگی آنها که عامل اصلی موفقیت عکاسی آنها بوده اند، برگردانند.

در سال ۲۰۱۱، ری هان، خانم ژانگ ۷۴ ساله را که صاحب قایقی در “هوی آن” بود ملاقات کرد. لبخند زیبا و غریزی این زن، الهام بخش ری هان برای مجموعه عکس هایش با نام ” لبخند پنهان” شد.

“ری هان” عکاس فرانسوی می گوید: “من به شخصه به کارما معتقدم. ما گاهی انسانهایی را سوژه ی عکاسی می کنیم که به لحاظ اقتصادی درست در نقطه مقابل ما ایستاده اند و من فکر می کنم اینجاست که ما باید منصف باشیم. من خودم در خصوص عکاسی های پرتره که در سفرهایم کرده ام، می دانم که اگر این مردم نبودند، من در جایگاهی که اکنون در آن ایستاده ام نبودم. به همین خاطرحس می کنم این منصفانه نیست که از فروش این عکسها سودی ببرم بدون اینکه به صاحبان خود این عکسها کمکی کنم”.

در سال ۲۰۱۱، ری هان، خانم ژانگ ۷۴ ساله را که صاحب قایقی در “هوی آن” بود ملاقات کرد. لبخند زیبا و غریزی این زن، الهام بخش ری هان برای مجموعه عکس هایش با نام ” لبخند پنهان” شد
ری هان بر اساس فلسفه ی “بازگشت یا استرداد” عمل می کند. او از سال ۲۰۱۱ پروژه ای را در “هوی آن” ویتنام در دست اجرا دارد که طبق آن قرار است تمامی ۵۴ گروه های قومی این کشور را موضوع عکاسی خود قرار دهد. سال گذشته او در “هوی آن”، با گشایش یک موزه گالری میراث هنری، مجموعه ای از رسوم و آثار هنری و دستی گروه های قومی ویتنام را به نمایش گذاشت. در ماه سپتامبر گذشته هم موزه “کو تو تو” را که متعلق به فرهنگ قومی “کو تو تو” هست، در منطقه “تی جیانگ” بازگشایی کرد در حالی که هزینه های آن از فروش آثار خودش در گالری، تامین شده بود.

در گذشته، ری هان، یک قایق بادبانی را به خانم “ژانگ” که سوژه یکی از پرتره های او و همچنین طرح روی جلد کتابش بو داده است. او همچنین تعدادی دوچرخه، گاو و دوربین برای سوژه های عکسهایش خریده است و به آنها برای تحصیلات، تعمیرات خانه و بهداشت عمومی، کمک های زیادی کرده است. ری هان در این خصوص می گوید: “من همیشه وقت قابل توجهی را صرف گذراندن با سوژه هایم می کنم. من داستانهای آنها را می دانم و آنها بخشی از خانواده من شده اند. و عکس در نهایت، ماحصل همین لحظاتی است که ما با هم به اشتراک می گذاریم. من فکر نمی کنم با شتاب و با نگاهی گذرا، می شد چنین عکسهایی را ثبت کرد. چرا که موضوع مساله در اینجا، احترام متقابل است”.

خیلی وقتها عکاسان از عکاسی، منبع سود و درآمد می سازند بدون اینکه این سود را به قدر کافی به جامعه همان سوژه ها برگردانند. ری هان در این باره می گوید: “تا زمانی که ما با این عکسها، تجارت می کنیم، سود حاصل از این تجارت باید خود به خود به این افراد بازگردد. اما برخی دیگر از عکاسان معتقدند که دادن پول به این مردمان آنها را وا می دارد که به این سیستم تقاضا خو کنند. گرچه این حرف درست است اما بسیاری با پنهان شدن پشت همین بهانه، هیچ وقت پول و کمکی را در اختیار این مردم قرار نمی دهند”.

این عکس که توسط “سزار دزفولی” گرفته شده است، داستان یک مهاجر نجات یافته ی آفریقایی در دریای مدیترانه است که جایزه ی “تیلور وسینگ” را در سال ۲۰۱۷ از آن خود کرده است

این عکس که توسط “سزار دزفولی” گرفته شده است، داستان یک مهاجر نجات یافته ی آفریقایی در دریای مدیترانه است که جایزه ی “تیلور وسینگ” را در سال ۲۰۱۷ از آن خود کرده است.

فعالیت داوطلبانه و مردمی
عکاسی می تواند به عنوان یک نیروی محرک عمل کند. چه با آشکار کردن حقایقی درباره تهدید از دست دادنِ زمینهای پرویی یا با به تصویر کشیدن گونه های در خطرِ کرکس ها در هند. عکاسی می تواند آگاهی دهد و داستانهای ناگفته و نادیده را به تصویر بکشد. عکاسی قادر است با جذب گردشگری و سرمایه، برای این جوامع درآمدزایی کند. حتی اگر هیچ یک از این اهداف هم محقق نشود، عکاسی می تواند دریچه ای به جهان پیش رو باشد.

بنابراین داد و ستدِ رابطه میان عکاس و سوژه هایش می تواند، امری مهم و پیچیده باشد. “مایکل کِنا”، عکاس مناظر طبیعی، در این باره می گوید: “ما همه باید قبول کنیم که با عکاسی و انتشار عکس ها، هممواره آنچه را که عکاسی کرده ایم تغییر داده ایم. گاهی این تغییر در جهت مثبت است و گاهی در جهت منفی. به عنوان مثال، من یک درخت پهناور را که وسط یک زمین کشاورزی در “هوکایدو” ژاپن بود، عکاسی کردم. این درخت، معروف بود به “درخت فیلسوف”. بعد از من عکاسان زیادی این درخت را سوژه عکاسی های خود کردند تا جایی که صاحب زمین مجبور شد با قرار دادنِ تابلوهای هشداری اطراف زمینش از بازدید کنندگان بخواهد که برای عکاسی از درخت، از بخش زراعی زمین گذر نکنند. اما در نهایت به خاطر بی توجهی، مجبور به قطع درخت شد تا زمین و محصولاتش را نجات دهد”.

امروزه، برخی از عکاسان مناظر طبیعی، محل عکاسی خود را فاش نمی کنند. افرادی هم مثل کِنا با جمع آوری کمک های مالی سعی می کنند با پیوستن به پروژه های حفاظتی از محیط زیست و خیریه ها، فعالیت های مثبتی در این زمینه انجام دهند.

عکس های مناظر طبیعی نه تنها زیبایی این مناطق را به تصویر می کشد بلکه می تواند ازآنها محافظت هم بکند. کِنا مثالی می آورد در این خصوص که چه طور با به تصویر کشیدنِ گروهی از درختان کاج در ولکن واقع در کره جنوبی، بدون اینکه از قبل چیزی از آنها بداند، باعث می شود تا گروهی از محافظان محیط زیست با به راه انداختنِ کمپینی، جلوی یک پروژه توسعه صنعتی را در این منطقه را بگیرند و آن را به منطقه ی دیگری منتقل کنند. و از این طریق، درختان در جایی که به آن تعلق داشتند باقی ماندند و حالا اتفاقاً مشهور هم شده اند”.

عکاس ژاپنی “کنرو ایزو” دو بیمارستان تخصصی کودکان در کامبوج و لائوس را در سال ۱۱۹۳ و بعد از عکاسی از “آنگور وات”، تاسیس کرد.

عکاسانی که از راه عکاسی از حیات وحش، امرار معاش می کنند، باید خود را موظف به بازگرداندن بخشی از این درآمد به سوژه های این عکسها بدانند. در غیر این صورت، این یک نوع استثمار و منفعطت طلبی بیشتر نیست.

عکاس ژاپنی “کنرو ایزو” دو بیمارستان تخصصی کودکان در کامبوج و لائوس را در سال ۱۱۹۳ و بعد از عکاسی از “آنگور وات”، تاسیس کرد
مارگوت ، عکاس و موسس پروژه ” یادآوریِ حیات وحش” اضافه می کند که این قابل درک است که کسی که آنقدر برای حیات وحش، ارزش قایل است تا ساعتها وقت برای عکاسی کردن از آن، صرف کند، همانقدر هم خود را موظف به حفاظت و نگهداری از آن بداند. به همین خاطر می گوید: “من همواره با این باور زندگی می کنم که عکاسانی که از راه عکاسی از حیات وحش، امرار معاش می کنند، باید خود را موظف به بازگرداندن بخشی از این درآمد به سوژه های این عکسها بدانند. در غیر این صورت، این یک نوع استثمار و منفعطت طلبی بیش نیست.

بعد از مشاهده فیلی که به طور غیر قانونی درلایکیپیای کنیای شمالی شکار شد، راگت به عکاسان حیات وحش خاطر نشان کرد که عکس های خود را به یاد و خاطره این فیل، به پروژه یادآوری اهدا کنند و با این کار توانست با فروش دو کتاب در این مجموعه، سرمایه ای معادل ۳۱۶ هزار پوند (۴۱۵ هزار دلار) را در اختیار پروژه حیات وحش در آسیا و آفریقا قرار دهد.

او همچنین امیدوار است که با پروژه یادآوری بوزینه ها در ماه جاری، بتواند ۵۰۰ هزار پوند (۶۴۰ هزار دلار) جمع آوری کند. او در ادامه توضیح می دهد که ” حیات وحش و زندگی گونه های جانوری آن، به شکلی جدی در خطر است. و اگر هیچ اقدامی در خصوص کاهش این خطرات انجام نگیرد، نسل های آینده از شانس عکسبرداری از حیات وحش، محروم خواهند ماند. این یک وظیفه ضروری بر عهده همه ماست تا ایستادگی کنیم و از هر تلاشی هر چند کوچک، دریغ نکنیم. چرا که هر عمل کوچکی در نهایت می تواند منجر به یک جنبش بزرگ شود”.

عکاسی از مردم و فرهنگها، بیش از حوزه های دیگر، مساله انتفاع از عکس و عکاسی را به چالش می کشد. اینکه آیا فرهنگهای بومی، قبایل و قومیت ها، پناهجویان و یا اقشار کم درآمد، از این طریق مورد استثمار قرار می گیرند و یا حتی اینکه آیا عکاسی تجربه ای است که قسمت عظیمی از آن در جهت اهداف حرفه ای عکاس است یا افراد به نمایش گذاشته شده در عکس ها.

این موضوع می تواند بیش از هر جا در عکاسی مطبوعاتی مطرح شود. “سزار دزفولی” که برنده جایزه عکاسی پرتره تیلور وسینگ ۲۰۱۷ هست، تصویر یک مهاجر نجات یافته در سواحل لیبی در دریای مدیترانه را به تصویر می کشد. او می گوید: “این مجموعه از عکسهای مهاجران، حاصل ماه ها تحقیق است”. او حتی پارلمان اروپا را برای رسیدگی به جرایمی که علیه حقوق بشر در لیبی در خصوص مهاجران صورت می گیرد، به دادگاه می کشاند.

همواره یک رسالت مهم و روشن نسبت به سوژه هایی که مورد عکاسی قرار می گیرند، وجود دارد.

پس از آنکه “میکل کنا” درخت فیلسوف در هوکایدو ژاپن را عکاسی کرد، بازدید کنندگان زیادی برای گرفتن عگس از این درخت، به آنجا رفتند تا جایی که کشاورز صاحب آن، مجبور به قطع درخت شد

پس از آنکه “میکل کنا” درخت فیلسوف در هوکایدو ژاپن را عکاسی کرد، بازدید کنندگان زیادی برای گرفتن عگس از این درخت، به آنجا رفتند تا جایی که کشاورز صاحب آن، مجبور به قطع درخت شد.

دزفولی می گوید: “در عکاسی اجتماعی، یک وظیفه مهم و روشن در قبال سوژه های مورد عکاسی وجود دارد. ما با داستانهای واقعی سر و کار داریم. با انسانهایی که به وسیله ی عکاسی می خواهیم داستان واقعی زندگی آنها را به تصویر بکشیم. این افراد شایستگی احترام از جانب عکاسان را دارند چراکه وقت خود را در اختیار ما قرار می دهند تا بفهمند آنچه را که می خواهیم به تصویر بکشیم چیست. من می خواهم باور کنم که تمام عکاسانی که روی موضوعات اجتماعی کار می کنند، هدف نهایی خود را به بازگرداندن چیزی مهم به این اجتماعات و مردم معطوف کرده اند. اما مشکل اساسی اینجاست که کالایی شدن هنر و عکاسی باعث شده است که بسیاری از عکاسان برای اینکه از این بازار عرضه و تقاضا، عقب نمانند، با سرعت هر چه تمام تر به فکر رساندنِ عکسها به این بازار و بردن سود از آن باشند. در حالی که این سرعت، مانع هر گونه همدردی و یکدلی با سوژه ها می شود. زمانی که ما با انسانها سر و کار داریم، ارتباط با آنها و درک آنها از حداقل های مورد نیاز این حرفه است”.

عکاسان دیگری هم هستند که مث ری هان و دزفولی، در قبال سوژه های خود احساس مسیولیت می کنند. به عنوان مثال عکاس مشهور مگنام، “استیو مک گوری” برای یکی از سوژه های عکاسی اش معروف به “دختر افغان ۱۹۸۴” که دختر خردسالی به اسم “شربت گلا” بود، خانه ای در کابل خرید. او همچنین دوره های مقدماتی عکاسی را برای زنان افغان، راه اندازی کرد، کشوری که ۴۰ سال از زندگی حرفه ای اش را در آن گذراند.

چنانچه “کنرو ایزو”، عکاس ژاپنی می گوید، لزوماً همه عکاسان، شهرت و منابع مالی لازم را جهت کمکهای مالی به این مردم ندارند. و این به این معنی نیست که آنها قادر به برگرداندن سرمایه یا کمک به این سوژه ها نیستند. ایزو، وقتی که در سال ۱۹۹۳، برای عکاسی از کودکانی که از سو تغذیه رنج می بردند به کامبوج، سفر کرد، موفق به تاسیس دو بیمارستان تخصصی کودکان در آنجا شد. او در این باره گفت: “من به شخصه آنقدر مشهور و ثروتمند نیستم. به عنوان یک عکاس بر این باورم که کار من بر اساس هر چیزی است که از شاهدان می بینم، می شنوم و احساس می کنم. اگر دختر بچه ای در مقابل چشمان من، جانش را از دست دهد، نمی توانم چشمانم را ببندم که اگر چنین کاری کنم، عکس من در همان نطفه تشکیل، عملاً مرده است”.

“آمی ویتِیل” یکی از عکاسان نشنال جیوگرافی که اخیراً موفق شد منطقه ی حفاظت شده فیل “ر ت تی ” را در شمال کنیا راه اندازی کند، می گوید : “همه ی ما قادریم که تغییر ایجاد کنیم. حتی یک نوآوری کوچک، می تواند ادامه یک راه باشد. تصور کنید که با اهدای عکس تان به یک موسسه غیر انتفاعی و یا با آموزش عکاسی به خود اجتماعات سوژه ها، سودی فراتر از سود مادی خواهید برد و اثرگذار خواهید بود. چرا که از این طریق به آنها کمک می کنید تا قصه هایشان را خودشان برای همدیگر تعریف کنند”.

او در ادامه می گوید: “زمان، همدلی و احترام چیزهایی هستند که یک عکاس می تواند به سوژه هایش برگرداند. عکاسی می تواند یک ابزار موثر برای فهم فرهنگها، اجتماعات و کشورها باشد. اما به همان میزان هم می تواند خطربیگانگی را به همراه داشته باشد. او با مثالی از دختری به اسم “سوبیتا” که در هند و در نمایشگاه ” پوشکار کمل” او را ملاقات می کند، به خوبی این اثر منفی را به تصویر می کشد.

او می گوید سوبیتا توسط تعداد زیادی از عکاسان محاصره شده بود بدون اینکه حتی کسی به او سلامی کرده باشد. بعدتر سوبیتا به اوگفته بوده است که چه حس حقارت آمیزی را حین عکاسی آنها تجربه کرده بوده است. اگر آنها که سوبیتا را محاصره کرده بودند فقط چند ساعت وقت می گذاشتند تا داستان او را بشنوند چیزی بیشتر از یک تصویر به دست می آوردند. به همین خاطر است که آنچه وجه تمایز یک عکاس حرفه ای از آماتور می شود نوع نگاه و قدرت داستان پردازی است که به واسطه آن عکاس حرفه ای موفق به خلق اثر می شود.

به همین دلیل است که این پروسه زمان بر است و گرنه که استفاده از دوربین برای عکس گرفتن، کار دشواری نیست “. ویتل پروژه های متعددی را از نمونه های حفاظتی محیط زیست گرفته تا موارد اجتماعی به مرحله اجرا درآورده است.

او نتیجه می گیرد: “من انسانهای زیادی را دیده ام که تغییرات مهمی را ایجاد کرده اند بدون اینکه در مرکز توجهات باشند. من از آنها خواهم گفت و نوشت تا برای دیگران الهام بخش باشند. چیز مهمی که من آموختم این است که قدرت تک تک افراد برای تاثیرگذاری، خیال نیست که واقعیت است. و این حداقل کاری است که من می توانم در قبال مردمی که داستان زندگی هاشان را با من به اشتراک می گذارند، انجام دهم. اینکه صدای آنها در قالب تصویر باشم”.

منبع



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.